سر آلفرد
امروز در صفحه اول گوگل مقاله ای دیدم با این عنوان که افرادی به اجبار، ماهها حتی سالها مجبور به زندگی در فرودگاهها هستند. معروفترین آنها شخصی ایرانی بنام مهران کریمی ناصری است که فیلم ترمینال با بازی تام هنکس هم برگرفته از زندگی اوست.
داستان زندگی این شخص برای من بسیار جالب و غم انگیز است از چند جنبه مختلف. از جمله این که می خواستم بدانم چرا با وجود آماده بودن مدارکش، حاضر به ترک فرودگاه فرانسه نشده است؟ اگر مثل من کنکجاو هستید حتماْ فیلم فوق العاده ای که حمید رحمانیان ساخته را ببینید، تا بیشتر با او و شخصیتش آشنا شوید. لینک یوتیوب آن را می گذارم:
https://www.youtube.com/watch?v=ngNP8ZNutNY
من روانشناس نیستم ولی به نظر من این شخص در ابتدا به ناچار مجبور به ماندن در فرودگاه شده ولی بعد احساس کرده که فرودگاه یک «جای امن» برای اوست و می تواند در آن جا آرامش داشته باشد بدور از همه زشتیهای زندگی و آدمها. در واقع او به ماندن در محیط آنجا «عادت» کرده و خو گرفته است و پس از معروف شدنش بخاطر ساخت فیلم ترمینال از داستان زندگیش و مشهور شدنش دیگر حاضر به ترک آنجا نیست، که گویا باعث الگو برای بقیه هم شده است.
خارج شدن از کشوری که متعلق به آن هستیم بخاطر داشتن رفاه بیشتر، حق هر انسانی است و طبیعی است که انسانها در جستجوی زندگی با کیفیت تر، بهتر و بهترین ها را بخواهند ولی انکار اینکه ملیت ما چیست و متعلق به کدام کشور هستیم موضوعی است که از بین مهاجرین مختلف از سراسر دنیا، تا بحال فقط در ایرانی های مهاجر دیده ام. برای مثال یک مهاجر از کشورهای دیگر را ندیدم که هویت خودش را انکار کند مثلاً مال کُره باشد و بگوید یک ژاپنی هستم. یا اینکه بخواهد ملیتش را پنهان کند یا از آن شرمنده باشد یا به ملیتی غیر از خودش افتخار کند.
سه سال پیش با خانمی بطور اتفاقی آشنا شدم که ایرانی بودند و بیشتر از سی سال خارج از ایران زندگی می کردند، ولی کاملاً با هویت چندگانه و میکس. هرجا لازم بود ایرانی بود هر جا لازم بود آمریکایی هر جا هم لازم بود با ملیت شوهر خارجیش هماهنگ بود. هر جا خودش را یک نفر خاص و متفاوت معرفی می کرد.
اگر بحث فرهنگ چندهزار ساله بود و سنتها و جشنها، یا بحث چشم و ابرو و موهای زیبای مشکی بود، ایرانی بودنش را به رخ بقیه می کشید. هر جا لازم بود می گفت آمریکایی است و با ایرانی بودنش غریبه بود. از صمیم قلب برای این حالش افسوس می خوردم که چرا اینطور شده و بیشتر با خودم فکر می کردم چرا به این حالت دچار شده و مثلاً چرا فلان فامیل ما که اینجا بدنیا آمده و بزرگ شده و مدرسه رفته دچار این حالت نشده؟ و به لحاظ رفتاری و فرهنگی یک فرد آمریکایی است در حالی که ایرانی بودنش را انکار نمی کند و مشکلی هم با آن ندارد، برای اثبات هیچ کدام اصراری ندارد. نرمال است و زندگی خودش را دارد و به رسم و رسوم مادر و پدرش هم آشناست و دلیلی نمی بیند خودش را هر روز یک چیزی معرفی کند. به سنتها احترام می گذارد و در پی اثبات چیزی نیست که در وجودش نیست.
در مورد فرد اول، احساس می کردم ماسک هایی روی میز آرایشش دارد که هر روز یکی از آنها را انتخاب می کند و به روی صورتش می گذارد و خودش را آن روز با آن ماسک زیبا می بیند.
من دقیقاْ نمیدانم که این بحران هویت آزار دهنده از کجا بوجود می آید و حاصل چیست؟ ولی احساس می کنم ما ایرانی ها چون خودمان همیشه در مورد بقیه قضاوت می کنیم این نوع طرز تفکر را داریم. فلان ایرانی فلان کار را کرده و ما به صرف هموطن بودن با او احساس می کنیم بقیه هم ما را مثل او قضاوت می کنند و تعمیم می دهند در صورتی که این درست نیست هر شخصی بر اساس نوع رفتار و اعمال خودش قضاوت میشود. البته در دنیا هستند کسانی که مثل ما قضاوت کنند ولی تعدادشان زیاد نیست.
ما در طول این چهل سال شاهد فجایع و خبرهای بد و ... از جانب کشورمان بودیم و جز بی آبرویی حاصلی برای ما نداشته ولی اینکه خودمان را انکار کنیم مشکلی را حل نمی کند و کمکی نمی کند جز تلقین این حس به بقیه که دروغگو هستیم یا مشکل روانی داریم (مانند نظرات بقیه در مورد مهران کریمی ناصری). کسی که سر تا پا ایرانی است و می گوید فلان ملیت را دارد فقط خودش را گول می زند. آیا مشکل با معرفی بعنوان یک شکل و شمایل دیگه کمکی به حال و روز ما می کند؟ آیا تا بحال فکر کرده ایم دید آنها به ما چگونه خواهد بود یا چون کسی چیزی نمی گوید فکر می کنیم نفهم هستند و قدرت تشخیص ندارند.
داستان زندگی سر آلفرد بسیار غمگین و قابل تعمل است نه به خاطر زندگی در فرودگاه،که بخاطر نداشتن هویت و انکار خودش. چرا در ابتدا با خودش فکر می کرده که می تواند همه را فریب بدهد؟ داستان درامی است ولی باور کنید بیشتر از نصف ایرانیان خارج از کشور (و بیشتر ایرانیان داخل کشور) مشابه او هستند فقط ویترین فریبنده تری دارند. هر روز به یکدیگر و بقیه دروغ می گویند و بعد انکار می کنند.
به امید روزی که هیچکس از ملیت و کشور خودش احساس بدی نداشته باشد. امیدوارم همیشه خودمان باشیم و خود واقعی مان را دوست داشته باشیم.